تبليغاتX
آهنگ هستی
امروز 

جمعه هفتم اسفند 1388

دلتنگی

اول یادگاریها..بعد خاطره ها ..حالا هم دوست داشتنم...

رفتند، گم شدند!

دیگر دلتنگی نمی کنم .

حتی برای روز تولدت...برای روزهایی که می بوسیدی مرا، برای روزهایی که گرم در آغوشت بودم.

باور نمی کنی؟ دروغ می گویم!

داخل پرانتز:بعضی چیزها رو هیچ وقت نباید یاد گرفت ،پاک کردن خاطره ها ،دوست داشتنها ،

از یاد بردن تو !

داخل ِداخل پرانتز:این روزها بیشتر از همیشه حس خستگی دارم.حس خستگی تمام نشدنی! 

 

نويسنده : هستی در 3:26 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه سوم اسفند 1388

به بهانه ی تولد تو!

تو آرامش َ ت مثل بادهاست...

تکان می دهد آدم را !

 

نويسنده : هستی در 23:54 | موضوع: شاعرانه ها
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم بهمن 1388

!

انقدر رک بود که بهم بگه می خوامت....انقدر رک بودم که گفتم غلط کردی!

 

نويسنده : هستی در 23:21 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه بیستم دی 1388

میان بر

بعد از چند روز خسته کننده ی فارکسی ،احتیاج شدید به یه رفرش اساسی داشتم.

واسه این رفرش رفتیم کوه.....دار آباد.

جاتون خالی اونم بعد چند وقت.با دو تا دوست خوب .

هر چی می رفتیم بالا نمی رسیدیم ...آخر هم به یه راهی رسیدیم ،یه راه میان بر، اما سخت.

با پررویی تمام به تصویب رسید از راه میان بر بریم.

بماند که چه بلایی سرم اومد،خودم مونده بودم من چی جوری اون راه رو رفتم.انقدر که دوستام گفتن

حتما تو دفتر خاطراتت امروز رو بنویس!

به مقصد که رسیدیم انقدر باد می اومد که بدون استراحت برگشتیم!

اما خیلی حال داد یه کوه نوردی اساسی با یه رفرش کامل.

نتیجه اخلاقی : هر راه میان بری الزامًا زود تر و آسونتر به مقصد نمی رسه.

داخل پرانتز:بهترین موهبت و آرامشی که این روزها خدا بهم داده،حضور توست.

 

نويسنده : هستی در 13:13 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم آذر 1388

دل نوشت

به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ی تو...

وقتی نیستی ، دست و دلم به قلم نمی رود، می ترسم.

کاش می شد کمی ، فقط کمی از دوست داشتنمان کم کنیم...

این روزها پر از ازدحام فکر من و تو....

این شب ها خوابهایم نقره ای اند.

دل نوشت: کاش می دانستی سکوت سرشار از ناگفته هاست ، تا انقدر از من با کلمات حرف نمی خواستی.

 

نويسنده : هستی در 1:18 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم آذر 1388

خواستن

خواستن یعنی رسیدن......

تازگیا هر چی فقط می آد به ذهنم خیلی زود به حقیقت می پیونده

و چه لذتی داره این خواستن و رسیدن

حالا با این نیروی بیشتر تعداد چیزایی که می خوام بیشتر شدن...

خدایا ممنونم.

 

نويسنده : هستی در 2:45 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم آبان 1388

دیوونه می شم....

 

نويسنده : هستی در 23:39 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388

...

وقتی ذهنت آشفته نباشه ،

سوالها هر کدوم می رند یه گوشه مغزت.

اون وقت می تونی با آرامش تصمیم بگیری.

خدا همیشه موقعی می رسه که انتظارش رو نداری....

 

نويسنده : هستی در 5:47 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388

بوروژوآ

لقب جدید به اینجانب داده شد.

بوروژوآ ...

 

نويسنده : هستی در 9:38 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

بی نام تو

و اما من

           بی نام تو

                          حتی

                                    یک لحظه احتمال ندارم...

 

نويسنده : هستی در 12:10 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

گاه...

گاهي براي ساختن بايد ويران کرد ...

گاه براي داشتن بايد گذشت ...

 و گاه در اوج تمنا بايد نخواست !

                                                                     لرد بنتون

نويسنده : هستی در 18:4 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

شنبه دهم مرداد 1388

عقل و دل

بزرگی بهم گفت :

اگه می خوای موفق بشی حرف عقلت رو گوش کن ،

اگه می خوای خوشبخت بشی حرف دلت رو.

 

نويسنده : هستی در 17:3 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم تیر 1388

بدون شرح

قدرتمندترین، قویترین، برترین، شجاعترین، داغترین ،باجذبه ترین،مهربون ترین........عاشق ترین.


داخل پرانتز :
اگه تو
چرچیلی، من گلدا مایرم.

 

نويسنده : هستی در 15:57 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

یکشنبه هفتم تیر 1388

عشق می ورزیم.

همه ی مردها دروغگو ، بی ثبات ، دغل ، وراج ، دورو ، متکبر ، بزدل ،نفرت انگیز و شهوت پرست هستند!

تمام زنها ریاکار ، مکار، خودپسند، کنجکاو و فاسدند!

دنیا چاه فاضلابی است بی انتها که موجودات عجیب الخلقه ای در آن می خزند و به کوههایی از لجن بر

می خورند.اما در دنیا چیزی مقدس و با شکوه نیز وجود دارد:

پیوند دو موجود این چنین ناقص و وحشتناک .در عشق اغلب اشتباه می کنیم، اغلب احساسات ما جریحه دار می شودو احساس بدبختی می کنیم.اما عشق می ورزیم و هنگامی که در آستانه ی مرگیم به عقب بر می گردیم و به خود می گوئیم:

خیلی رنج کشیده ام ،گاهی به بیراهه رفته ام ، اما عشق ورزیده ام.پس من زندگی کرده ام.

من یک موجود تصنعی ساخته و پرداخته ی غرور و کسالت نیستم.زیرا که عاشق بوده ام.

                                                                                                                      موسه

نويسنده : هستی در 11:27 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم خرداد 1388

یه سال دیگه هم رفت

خب....

یه تولد دیگه ، یه سال دیگه هم رفت.

فقط می تونم بگم این سالی که گذشت به معنی واقعی پر سرعت ترین سال زندگیم بود.هیچ چی نفهمیدم.

  و عالی ترین...ممنونتم خدا جونم.

نويسنده : هستی در 9:30 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

بازی

وقتی نمی توانی قوانین بازی را تغییر دهی ،

پس خفه شو و بازی کن.

 

نويسنده : هستی در 15:0 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

قصه

ما فقط یک بار به دنیا می آئیم و در این ماجرای بزرگ قرار می گیریم.

بعد کلاغه به خانه اش نمی رسد ولی قصه ما به سر می رسد.

                                                                                                   یاستین گوردر

 

نويسنده : هستی در 10:6 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388

...

با این همه سیاستش هنوز هم گاف های ضایع ، تابلو و غیر قابل باوری می ده.

اما بعد از این همه مدت تازه فهمیدم خیلی دوستش دارم ، خیلی بیشتر از قبل و از نوعی دیگر.

حتی حالا که کرک و پرش ریخته ....

 

نويسنده : هستی در 14:13 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

هستی

اگر خدایی وجود داشته باشد ،

تنها در محو کردن رد پای خود زیرک نیست.بلکه قبل از هر چیزی استاد مخفی کردن خویش است.

واقعیت این است که جهان هستی چیزکم ارزش و کوچکی نیست.

در پهنه ی آسمان همه چیز فشرده و پیچیده است و ستاره ها اهل شایعه پراکنی و غیبت نیستند.

 یاستین گوردر

 

نويسنده : هستی در 10:31 | موضوع: زندگی
• لينک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387

واسه ی پدرم

باز هم برای پدرم...

خیلی خوبه وقتی یکیو داری که همیشه دلت گرمه بهش.تا حالا نشده فکر کنم جایی توی زندگیم کم

بیارم .چون ایمان داشتم بابا پشتمه به معنی واقعی هم هست عین یه کوه با یه کم چاشنی بد

اخلاقی و از این حس همیشه یه حس غرور می کنم.

جالب اینجاست که پریروز که زنگ زدم چاپخونه و با مسئول چاپخونه دعوا می کردم طرف با عصبانیت

گفت خانم اسدی شما دقیقاً اخلاقتون عین حاج آقاست.

هر کی هم با یه نگاه می بیندش می گه بابا عجب جذبه ای داره بی هیچ شناختی .هر کی باهاش رو 

به رو میشه این حس رو می گیره .

گاهی موقع ها به مامانم حسودیم میشه همش می گم کاشکی یکی عین بابا رو داشتم.گرچه مطمئنم

مامانم این حسی که من دارم رو بهش نداره.

 

نويسنده : هستی در 9:51 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   •