آهنگ هستی
امروز
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
بی تو بودن
بی تو بودن کار من نیست
تا دلت نرفته برگرد
ما که راهمون یکی بود
چرا جاده ما رو گم کرد
تا دلت نرفته برگرد
ما که راهمون یکی بود
چرا جاده ما رو گم کرد
بغض تو با گریه ی من
با شکستن وا نمی شه
تا تو دستامو نگیری
گم شدن پیدا نمی شه
جاده ها رو با خیالم
رج بزن پای پیاده
فکر تنها بودن تو
واسه هر دومون زیاده...
ما رو با هم آرزو کن
با تو من تمام دنیام
دوشنبه هشتم آبان 1385
فصل بی پایان
در تولد دوباره فصلهای تنت ،
نفس گرم مرا دیدی
ترسیدی
دست پر مهر و پر از خستگیت را
پس کشیدی .
تو که می دانستی
چشمانم ستایشگر روحت بودند.
حالا
گوش من پر است از تصویر پر فریب چشمان بی رنگت
و لبم پر ز شنیده های بی حرفت.
تنت پر بهار باد
روحت پر آواز .
دوشنبه هشتم آبان 1385
برای دوست خوبم سهند
همیشه ما آدمها فکر می کنیم لحظه های خوشیمون رو اونهایی که خیلی دوستشون داریم
واسمون می سازند.
اما حالا فهمیدم
می شه لحظه های خوشی داشت
حتی با کسی که هیچ احساسی بهش نداری
حتی با کسی واست فقط یه دوسته
حتی با کسی که از جنس خودت می بینیش
کافیه حلقه مهربونی دورت انداخته باشی
همین.

