آهنگ هستی
امروز
چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389
هی تو...!
انقدر فکر کن ، تا سرطان مغز بگیری....
سه شنبه نوزدهم مرداد 1389
گناه من...
شنبه ای که ،
لبهایم به لبهای تو کافر شد...
پنجشنبه هفتم مرداد 1389
باور کن
باور کن هنوز هم می شود
به پاکی قصه های مادر بزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب ِطلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده و بیا..."
به پاکی قصه های مادر بزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب ِطلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده و بیا..."
سه شنبه پنجم مرداد 1389
اگه...
چه ساده حیف می شدم ، اگه ندیده بودمت...
دوشنبه هفتم تیر 1389
Like
من می خواهم.... پس می رسم.
لایک به :خدا
شنبه بیست و دوم خرداد 1389
تولدی دیگر
و این منم زنی ۳۰ ساله !
جمعه بیست و یکم خرداد 1389
گپ فارکسی اوستا با شاگردش
اوستا : وقتی ترند شد ما فقط در هیدن ها میریم تو
شاگرد : چشم اوستا
اوستا : خب الان تا این میره بالا . برو یه چایی برام بیار
شاگرد : چشم اوستا
اوستا : شیشه های چارت رو هم یه دستمال بکش
شاگرد : چشم اوستا
اوستا : در ضمن اون تی رو هم بردار این اردرهای کنسل شده رو هم با تی بزار سر کوچه برای آشغالی
شاگرد : بله اوستا رفتم....
جمعه چهاردهم خرداد 1389
فال
به نیت تو فال ورق می گیرم
به زور دنبال آس دل می گردم ....پیدا نمی کنم!
داخل پرانتز:برای تو که دوستت داشتم ، دوستم داشتی.
پنجشنبه ششم خرداد 1389
سناریوی همیشگی!
دختر خاله دوستم خودشو با تفنگ شکاری شوهرش کشته
صبح زود ، قبل از بیدار شدن بچه 8 ساله !
سناریوی همیشگی:
دعواهای زن و وشوهری ....آقا دوست دختر داره ....کادوها سر از اسباب اثاثیه ی مرد در می آد ...مشاجره...
فقط نمی دونم این دختر فکر نکرده صبح که بچه بیدار می شه با دیدن صورت متلاشی شده دیوونه میشه .
پنجشنبه ششم خرداد 1389
نمی دونم!
نمی دونم این روزها همه ی آدمها زود رنج شدند
یا من زیادی گستاخانه حرف می زنم؟
