تبليغاتX
آهنگ هستی
امروز 

سه شنبه نوزدهم مرداد 1389

گناه من...

شنبه ای که ، 

لبهایم به لبهای تو کافر شد...

 

نويسنده : هستی در 13:48 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

دوشنبه هفتم تیر 1389

Like

من می خواهم.... پس می رسم.

لایک به :خدا

 

نويسنده : هستی در 0:53 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم خرداد 1389

تولدی دیگر

و این منم زنی ۳۰ ساله !

 

نويسنده : هستی در 8:10 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم خرداد 1389

گپ فارکسی اوستا با شاگردش


اوستا : وقتی ترند شد ما فقط در هیدن ها میریم تو
شاگرد : چشم اوستا
 
اوستا : خب الان تا این میره بالا . برو یه چایی برام بیار
شاگرد : چشم اوستا

اوستا : شیشه های چارت رو هم یه دستمال بکش
شاگرد : چشم اوستا
 
اوستا : در ضمن اون تی رو هم بردار این اردرهای کنسل شده رو هم با تی بزار سر کوچه برای آشغالی
شاگرد : بله اوستا رفتم....

 

نويسنده : هستی در 15:52 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

جمعه چهاردهم خرداد 1389

فال

به نیت تو فال ورق می گیرم

به زور دنبال آس دل می گردم ....پیدا نمی کنم!

 داخل پرانتز:برای تو که دوستت داشتم ، دوستم داشتی.

 

نويسنده : هستی در 21:47 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

پنجشنبه ششم خرداد 1389

نمی دونم!

نمی دونم این روزها همه ی آدمها زود رنج شدند

یا من زیادی گستاخانه حرف می زنم؟

 

نويسنده : هستی در 0:27 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389

برای تو که می دونم دوستم داری

شاید حضور تو  راهی باشد به سوی روشنی

شاید حضور من نیلی کند آسمانت را …

واما تو باش با من ...آنگونه که باید باشی .

و من روشنی را برای فردا می بینم .

 

نويسنده : هستی در 22:43 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم اسفند 1388

پایان سال!

امسال هم تموم شد ، پر سرعت ترین سال زندگیم.

کارم عالی بود و موفقیت آمیز به بهترین شکل ، خدایا ممنونم و مخلص! خیلی خیلی حالا باهات کار دارم.

این موقع سال رو اصلا دوست ندارم.سرو صدا،شلوغیها و سرعتی که همه جا هست...

تنها جاییه که منی که عاشق سرعتم ، باهاش حال نمی کنم.چون همه چیز از روال خودش خارج می شه همه چی می افته واسه اونور سال ...

آدمها منتظر معجزه ای برای اونور سالند !

خستگی خیلی زیاد دارم انگار هیچ جوری در نمی شه .واسه همین کار رو تا 9 ام تعطیل کردم! فقط

خوبه که تو هستی....

امروز تولد علی ، شوهر مانیا _ مانیا ، خواهرمه _ تولد سورپرایزی با دعوت کلی دوست .شاید این

مهمونی و رقصش و ... یه کم حالمو جا بیاره .

داخل پرانتز:امسال خیلی کارها و برنامه ها دارم...با قصد تجربه خیلی کارهای جدید که تا حالا نکردم!

داخل پرانتز: بی خوابی چند شبیست به جانم افتاده و ناراحتم کرده.شاید سکوتی که این روزها نیست تو شب دارم.

داخل داخل پرانتز: پنجره ی اتاقم تا آخر بازه باد خیلی خیلی خنک و دلنشینی از سر شب می آد که بدجوری دارم حال می کنم .کاش صبح نشه!

 

نويسنده : هستی در 4:35 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

جمعه بیست و هفتم آذر 1388

دل نوشت

به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ی تو...

وقتی نیستی ، دست و دلم به قلم نمی رود، می ترسم.

کاش می شد کمی ، فقط کمی از دوست داشتنمان کم کنیم...

این روزها پر از ازدحام فکر من و تو....

این شب ها خوابهایم نقره ای اند.

دل نوشت: کاش می دانستی سکوت سرشار از ناگفته هاست ، تا انقدر از من با کلمات حرف نمی خواستی.

 

نويسنده : هستی در 1:18 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم آذر 1388

خواستن

خواستن یعنی رسیدن......

تازگیا هر چی فقط می آد به ذهنم خیلی زود به حقیقت می پیونده

و چه لذتی داره این خواستن و رسیدن

حالا با این نیروی بیشتر تعداد چیزایی که می خوام بیشتر شدن...

خدایا ممنونم.

 

نويسنده : هستی در 2:45 | موضوع: دست نوشته های من
• لينک ثابت   •