سه شنبه نوزدهم مرداد 1389
گناه من...
لبهایم به لبهای تو کافر شد...
دوشنبه هفتم تیر 1389
Like
لایک به :خدا
شنبه بیست و دوم خرداد 1389
تولدی دیگر
جمعه بیست و یکم خرداد 1389
گپ فارکسی اوستا با شاگردش
اوستا : وقتی ترند شد ما فقط در هیدن ها میریم تو
شاگرد : چشم اوستا
اوستا : خب الان تا این میره بالا . برو یه چایی برام بیار
شاگرد : چشم اوستا
اوستا : شیشه های چارت رو هم یه دستمال بکش
شاگرد : چشم اوستا
اوستا : در ضمن اون تی رو هم بردار این اردرهای کنسل شده رو هم با تی بزار سر کوچه برای آشغالی
شاگرد : بله اوستا رفتم....
جمعه چهاردهم خرداد 1389
فال
به زور دنبال آس دل می گردم ....پیدا نمی کنم!
داخل پرانتز:برای تو که دوستت داشتم ، دوستم داشتی.
پنجشنبه ششم خرداد 1389
نمی دونم!
یا من زیادی گستاخانه حرف می زنم؟
یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389
برای تو که می دونم دوستم داری
شاید حضور تو راهی باشد به سوی روشنی
شاید حضور من نیلی کند آسمانت را …
واما تو باش با من ...آنگونه که باید باشی .
و من روشنی را برای فردا می بینم .
جمعه بیست و هشتم اسفند 1388
پایان سال!
امسال هم تموم شد ، پر سرعت ترین سال زندگیم.
کارم عالی بود و موفقیت آمیز به بهترین شکل ، خدایا ممنونم و مخلص! خیلی خیلی حالا باهات کار دارم.
این موقع سال رو اصلا دوست ندارم.سرو صدا،شلوغیها و سرعتی که همه جا هست...
تنها جاییه که منی که عاشق سرعتم ، باهاش حال نمی کنم.چون همه چیز از روال خودش خارج می شه همه چی می افته واسه اونور سال ...
آدمها منتظر معجزه ای برای اونور سالند !
خستگی خیلی زیاد دارم انگار هیچ جوری در نمی شه .واسه همین کار رو تا 9 ام تعطیل کردم! فقط
خوبه که تو هستی....
امروز تولد علی ، شوهر مانیا _ مانیا ، خواهرمه _ تولد سورپرایزی با دعوت کلی دوست .شاید این
مهمونی و رقصش و ... یه کم حالمو جا بیاره .
داخل پرانتز:امسال خیلی کارها و برنامه ها دارم...با قصد تجربه خیلی کارهای جدید که تا حالا نکردم!
داخل پرانتز: بی خوابی چند شبیست به جانم افتاده و ناراحتم کرده.شاید سکوتی که این روزها نیست تو شب دارم.
داخل داخل پرانتز: پنجره ی اتاقم تا آخر بازه باد خیلی خیلی خنک و دلنشینی از سر شب می آد که بدجوری دارم حال می کنم .کاش صبح نشه!
جمعه بیست و هفتم آذر 1388
دل نوشت
وقتی نیستی ، دست و دلم به قلم نمی رود، می ترسم.
کاش می شد کمی ، فقط کمی از دوست داشتنمان کم کنیم...
این روزها پر از ازدحام فکر من و تو....
این شب ها خوابهایم نقره ای اند.
دل نوشت: کاش می دانستی سکوت سرشار از ناگفته هاست ، تا انقدر از من با کلمات حرف نمی خواستی.
شنبه بیست و یکم آذر 1388
خواستن
تازگیا هر چی فقط می آد به ذهنم خیلی زود به حقیقت می پیونده
و چه لذتی داره این خواستن و رسیدن
حالا با این نیروی بیشتر تعداد چیزایی که می خوام بیشتر شدن...
خدایا ممنونم.

